مغزی پ.ر.ی.و.د

اونقدر حالش خراب بود که آرایش نکرد

رفت نشست تو ماشینش ..

وقتی رسیدن خونش ..خودشو ول داد رو کاناپه 

حالش خراب بود . توجه داشته باش آرایش هم نکرده بوود:|

مارتین بلندش کرد سرشو گذاشت رو پاهاش و دست کرد تو موهای چربش...اونم سرشو آورد بالا  و گفت پریودم حال نداشتم دوش بگیرم عن عاقا اینقدر نکن دس تو موهام 

مارتین بغلش کرد و گفت خیلی هم خوبه همه جوره دوستت دارم ..

صدای غار و غور شکم مارتین فضا رو اشباع کرد 

فیونا یکی از لباس چارخونه ای ها ی مارتین رو برداشت و به آشپزخونه رفت ..

ماکارونی ها توی دیگ ابجوش میرقصیدن:)


ارسال دیدگاه برای این مطلب
آرشیور مطالب
آمار وبلاگ
کل مطالب : 10
کل نظرات : 0
بازدیدکنندگان امروز : 1
بازدیدکنندگان دیروز : 0
بازدید امروز : 8
بازدید دیروز : 0
کل بازدیدکنندگان : 2
کل بازدیدها : 9