گردونه ی روانی

از حموم اومدی و کنار بخاری لم میدی 

در حالی که  داری میلرزی به خودت و بابت  اتفاقایی که افتاده روح سردتو با کاردک از کف  ذهنت جمع میکنی و جزوه هارو ورق میزنی و فین فین میکنی  میبینی چشمات گرم شدن  

روی جزوه بارون میاد  فک میکنی بابت خیسی موهاته ولی حواستو جمع میکنی و متمرکز میشی  میفهمی اشکاته  ، انگشتتو میبری توی   دله بخاری  و میچرخونی  روده هاشو که بیشتر بسوزونه و مونوکسید تولید کنه  و گرمت  کنه .

و بری تو اوج سردی و زدگی از همه چیز وبلاگتو باز کنی  ، سلام وبلاگ ..سلام جانه دله من سلام تنها مکان شخصیه من .جایی که هر جور ک هستم دوسم میداری . 

عه ببین کیلگ هم پیامی داده .. مرسی ازت تو نمیدونی چقد پیامت دلگرمم کرد ..جوری که بخاریو کم کردم پنج باری کامنتتو خوندم   

کیلگ  تو نمیدونی این بغض چجوری داره فشار میده گلومو  .رگ به رگم کرد.  کاش  میشد قهوه بریزم و کنار پنجره واستاده باشی  همونجور که دارن گوله برفا میرقصن  وتماشاشون میکنیدس بزارم روشونت  بگم  بیا رفیق قوه ات یخ نکنه   بعد تو بگی   چطوره واستیم کناره پنجره و همین جور به سفیدی برفا زل بزنیم و قهوه بخوریم یادمون بره پلک زدن رو 

سانس بعد:

تق تق  ..بس کن دختر ..یخورده ازین افکار بیا بیرون حوصله داریا 

_ نه نه تو نمیفهمی  ، تو منو نمیییی فهمییییییی

شت !!!

راکی بایبی!

دلم چنتا پرنده میخاد ..حس میکنم پرنده ها میتونن حرفای منو بفهمن .. یدونه مرغ مینا داشتم یه دونه مرغ عشق یه دونه هم مرغ خونگی یه دونه هم شاهین ...همشو ازم گرفتن ..بی اجازه بی تعارف بی  سرو صدا 

میدونی چیه 

دیگه میترسم 

از خواب بلند شم ببینم عاره بی سروصدا دیگه هیچی برام نمونده  هیچی 

تو نمیفهمی منو 

عاره تو 

امروز سه تا آمپول خوردم منی که از آپول فرار میکردم امروز اصن دردشو نفهمیدم.

بی سرو صدا حسامو گرفتن ازم هیس:)

مغزای کوچک زنگ زده رو دیدم  .. وجه مشترک منو و اون دختر که اول اسمش ش بود ..واسه خود زندگی کردن:]


ارسال دیدگاه برای این مطلب
آرشیور مطالب
آمار وبلاگ
کل مطالب : 10
کل نظرات : 0
بازدیدکنندگان امروز : 1
بازدیدکنندگان دیروز : 0
بازدید امروز : 3
بازدید دیروز : 0
کل بازدیدکنندگان : 2
کل بازدیدها : 4